عکس نوشته زیبای تبریک عید مبعث-هم اکنون 1

شعر مولانا درباره امید به زندگی-هم اکنون 11

تحقیق گوناگونی گیاهان علوم چهارم ابتدایی-1 دقیقه پیش 1

معجون جالینوس برای کم کاری تیروئید-1 دقیقه پیش 10

مزایای کشت گلخانه ای جغرافیا دهم-1 دقیقه پیش 1

روش درست كردن اكليل سرنج-2 دقیقه پیش 1

زیباترین مناظره ادبی-2 دقیقه پیش 1

تحقیق درباره کشت گلخانه ای - تحقیق-2 دقیقه پیش 1

مشهورترین اشخاصی که زنده دفن شدند-2 دقیقه پیش 1

پلاک ۷۹ مال کدوم شهره - دانستنی-2 دقیقه پیش 5

معنی ضرب المثل تنبل نرو به سایه سایه خودش می آید-3 دقیقه پیش 1

انشا در مورد ماه شعبان-3 دقیقه پیش 1

چرا تنوع گیاهی در جنگل های کاج کم است-4 دقیقه پیش 1

عصبانیت چیست تفکر هشتم-4 دقیقه پیش 3

در درس زنگ انشا شهید به چه چیزهایی تشبیه شده است-4 دقیقه پیش 1

  • ...

بسم الله الرحمن الرحیم


**پارت_اول**

نگاهم را به مرد می‌اندازم، مگر چنین چیزی می‌شود؟!
سعی می‌کنم به اعصابم مسلط باشم و به آرامی می‌گویم: آقای محترم، بهتره که حواستون به حرف زدنتون باشه!
من هیچ‌وقت ایران رو ترک نمی‌کنم!
وقتی می‌تونم تو کشور خودم پیشرفت کنم، چرا باید برای همیشه ترکش کنم؟
اگر نمی‌تونید پیشنهاد همکاریم رو قبول کنید، لطفا برای من تایین تکلیف نکنید!
از روی مبل بلند می‌شوم و به قصد ترک دفترش قدم برمی‌دارم، نرسیده به در خروجی با لحنی نه چندان دوستانه می‌گوید: اما با این کاری که قصد انجامش‌و داری، مجبوری از ایران بری!..
بدون توجه به حرفش از آنجا بیرون می‌زنم و بار دیگر بخاطر قانونِ مزخرف ایران لعنت می‌فرستم.
تاکسی می‌گیرم و آدرس خانه را به او می‌دهم که موبایلم زنگ می‌خورد.
- بله؟
صدای شنگول و سرحال ملینا باعث می‌شود که لبخند بزنم: سلام خانوم خانوما، از لحن صدات معلومه که بازم نشد نه؟!
داغ دلم تازه می‌شود و برای او هم تعریف می‌کنم: ملینا، نمی‌دونی چقدر اعصابم خورده، مردِ خجالتم نمی‌کشه، به من پیشنهادِ خاک برسری می‌ده، اگه دستم بود همونجا قبرش رو می‌کندم!
بازهم بالحن شادش سعی در عوض کردن حالم دارد: اولا که آروم باش، دوما این نشد یکی دیگه!
- ملینا بخدا خسته شدم، نمی‌دونی این چندمین باریه که جواب رد می‌شونم! تازه این یکی بهم گفت باید از ایران بری.
کم کم دارم ناامید میشم!
چهره‌ی اخم آلودش از پشت تلفن هم قابل لمس است: با آخرت باشه که همچین حرفی می‌زنیا!
من و تو تا تهش و باید بریم، حتما باید حدف‌مون رو عملی کنیم!
دیگه نبینم نا امید بازی دربیاری!
حالا هم عین بچه آدمیزاد برو خونه و منتظر عشقت باش!
می‌خندم: از دست تو!

* * *

داخل حیاط کوچک‌مان می‌شوم و مثل هر دفعه، عطر گل های شمعدانی و زنبق را به ریه هایم هدیه می‌کنم.
پدر با دیدن من لبخندی می‌زند: خسته نباشی دختربابا
به سمتش می‌روم و گونه‌ی چروکیده اش را می‌بوسم: سلامت باشی عزیزدلم!
- چی‌شد دخترم بازم نشد؟
از یاد آوری پیشنهاد مرد خجالت زده می‌شوم و می‌گویم: نه، اما اگه خدا بخواد جور می‌شه.
لبخند گرمی می‌زند: إن شاء الله
- پدر و دختر خوب گرم گرفتیدا!
نگاهم به مادر کشیده می‌شود، سینی چایی را کنار آلاچیق می‌گذارد و روی آن می‌نشیند: بیاین بشینین براتون چایی تازه دم آوردم.

**پارت_دوم**

- ملینا من نمی‌تونم! چقدر دیگه باید از این و اون بشنوم که نمی‌تونم به هدفم برسم!
به سمتم می‌آید و کنارم می‌نشیند: خب دختر خوب، تنها کاری که باید بکنی اینه که به پیشنهاد اون مرد فکر کنی!
ناخواسته اخم روی صورتم می‌نشیند: به هیچ وجه! توکه می‌دونی من چقدر وابسته پدر و مادرمم، نمی‌تونم زندگی بدون اونها رو حتی برای چند ثانیه تحمل کنم چه برسه به ترک کردنشون برای مدت نامعلومی!
ملینا نگاهی به صورت اخم آلود می‌کند و متفکرانه سعی در گفتن چیزی دارد، اما با آمدن صدای زنگ موبایلم، نگاه هردومان به سمت تلفنم کشیده می‌شود.
آن را از روی میز برمی‌دارم، با دیدن تصویر برادرم، لبخندی می‌زنم و ویدیو کال را جواب می‌دهم: سلام داداش
او نیز متقابلا لبخندی می‌زند و می‌گوید: سلام بر جادوگران شهر اوز!
ملینا اخمی می‌کند و می‌گوید: آقا امیر دستت درد نکنه، حالا ما شدیم جادوگر؟
امیر لبخند شیرینی می‌زند و با لحن دلجویانه‌ای می‌گوید: شوخی هم سرت نمی‌شه خانوم؟!
هر سه می‌خندیم. امیر رو به من می‌گوید: چه خبرا؟ خوبی؟
- سعی می‌کنم خوب باشم!
تای ابرویش را بالا می‌اندازد: ای بابا، چی‌شده باز که کشتی هات غرق شدن!
نمی‌خواهم چیزی در مورد مسائل چند روز پیش بگویم، اما ملینای دهن لق زود تر از من دهان باز می‌کند: راستش آقا امیر از خدا پنهون نیست، از شما چه پنهون، من و این خانوم خانوما، درد به در دنبال جور کردن جایی واسه خوانندگی هستیم، اما کسی پیشنهاد همکاری مون‌و قبول نمی‌کنه.

بعد از تمام شدن صحبت های ملینا، اخم غلیظی می‌کنم.‌ او خیلی خوب می‌داند که دوست ندارم برادرم از این موضوعات باخبر شود. اما بازهم کار خودش را می‌کند.

روبه امیر که حسابی به فکر فرو رفته می‌گویم: این ملیناهم که عادت داره همه چیزو گنده کنه!
داداش، مسئله خاصی نیست، خودمون حلش می‌کنیم!
با لحن جدی رو به من می‌گوید: عزیزم، اولا که تو باید من‌و از همه ماجراهایی که براتون پیش میاد باخبر ‌کنی، دوما مشکل من و تو نداره!..
من برادر بزرگترِ شما دوتام، پس وظیفه‌مه که مشکلات‌تون رو مشکل خودم بدونم!
خیلی خوب می‌دونم که خوانندگی تو ایران اونم برای یک زن، خیلی مشکل و دردسر سازِ!
اگر واقعا قصدتون جدی هست، باید بیاید پیشِ خودم!

با پیشنهاد ناگهانی او، تعجب می‌کنیم.
- اما..
کلامم را قطع می‌کند: دیگه اگر و اما و چرا نداره، من نمی‌تونم ببینم که شما برای خوندن آواز حرف های نامربوط مردای غریبه رو تحمل کنید.
یا میاید پیشِ من و اینجا به هدف‌تون می‌رسید، یا اینکه باید قید این کارو برای همیشه بزنید!
اگر گیرِ پلیس بیفتید، هیچ‌وقت راحت‌تون نمی‌ذارن!

...

  • 0 نظر
  • رتبه1 از 5
  • سه شنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۰
  • با توجه به اینکه یکی از ارزشمندترین اثار ادبیات داستانی جهان رمان بینوایان ویکتور هوگو است در این قسمت به ارائه نظرات و شرح و تحلیل و توضیح درباره این اثر می پردازم امیدوارم که مورد پسندتان واقع شود.

  • 0 نظر
  • رتبه4 از 5
  • دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۹
  • رمان بی نوایان ویکتور هوگو یه رمان بسیار جالب و خواندنی است که حدود 1500 صفحه است. ما تصمیم گرفتیم خلاصه ای از این رمان خواندنی و زیبا را برای شما قرار دهیم تا در مدت زمان اندکی بتوانید از مضمون آن آگاهی پیدا کنید.

  • 0 نظر
  • رتبه4 از 5
  • یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۹
  • سلام دوستانم. در این بخش با شما هستم با معرفی و خلاصه رمان زیبای سووشون نوشته سیمین دانشور که حتما تا حالا نام آن را شنیده اید. امیدوارم از خلاصه آن لذت ببرید و مورد تایید و پسند شما واقع گردد. از توجهتان ممنونم.

  • 0 نظر
  • رتبه4 از 5
  • شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۹
  • سلام دوستانم. در این بخش به خلاصه یک رمان بسیار پر حجم که پنج جلد است پرداخته ایم و آن را در سه صفحه برای شما خلاصه کرده ایم که امیدوارم حتما وقت بذارید اینو بخونید تا از محتوای این رمان تاریخی و مفید بهره ببرید.

  • 0 نظر
  • رتبه4 از 5
  • جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹
  • سلام دوستان عزیز. خلاصه ای از یک رمان زیبا و خواندنی را به همراه تحلیل و بررسی برای شما قرار دادم تا بدون خواندن یک رمان طولانی و صرف وقت از محتوای آن آگاهی پیدا کنید امیدوارم پورد پسندتان واقع گردد.

  • 0 نظر
  • رتبه4 از 5
  • شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۹
  • رمان عشق پنهان قسمت سوم سیما دختری که عاشق میشه،،،بنا به دلایلی خانواده اش راضی به ازدواج اونا نمیشن،،،،سیما نمیدونه سرنوشت چی براش رقم زده....سیما باید بین خانواده و عشقش یکی رو انتخاب کنه...

  • 0 نظر
  • رتبه2 از 5
  • شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۸
  • رمان عشق پنهان منسیما دختری که عاشق هم دانشگاهی خواهرش میشه....غافل از اینکه...حالا باید بین خانواده اش و عشقش یکی رو انتخاب کنه....سرنوشت چی براش رقم زده؟حتما بخونید

  • 0 نظر
  • رتبه2 از 5
  • دوشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۸
  • نرگس در مورد :مهم ترین فایده حجاب چیست میگه :

    نمیدونم

    پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۰ 21 روز پیش

  • حسام در مورد :انواع تصمیم گیری را نام ببرید تفکر هشتم میگه :

    تصمیم گیری آنی

    پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰ 14 روز پیش

  • Rahil در مورد :میتوکندری چیست علوم هفتم میگه :

    عالی هر سوالی بخوای هست و به راحتی به جواب میرسی

    سه شنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۰ 23 روز پیش

  • بنیامین در مورد :مهم ترین محصول کشاورزی آسیا میگه :

    مهپ ترین محصول کشاورزی اسیا چیست

    دوشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۰ 24 روز پیش

  • النا در مورد :من یک نوجوان ایرانی هستم که تصمیم دارم میگه :

    خوب

    پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۰ 21 روز پیش

    • ...

    به نظر تان در پرشین جم چه مطالبی درج شود؟