انشا از زبان کتاب-هم اکنون 5

تحقیق در مورد اسطرلاب-هم اکنون 1

انشا در مورد شالیزار-هم اکنون 6

تحقیق در مورد خاک برای کلاس اول دبستان-هم اکنون 19

وقتی چوب می سوزد چه تبدیل انرژی صورت می گیرد-هم اکنون 49

کدام یک از موارد زیر مربوط به برنامه نامتعادل است-هم اکنون 12

قسمتی از میله ماهیگیری که قابلیت چرخش دارد-هم اکنون 142

100 متن برفی برای پست، کپشن و استوری اینستاگرام-هم اکنون 2

مامان بزرگ ها در زمستان باهاش بافتنی میکردند-هم اکنون 18

ماشین لندکروز تولید چه کشوری است-هم اکنون 3

تحقیق درباره راهیان نور دانش آموزی-هم اکنون 13

کدام شهر اول اسم آن اسم یک حیوان است-هم اکنون 47

نامی که اشاره به صنعت فیلم هند دارد-هم اکنون 15

۵ مورد از سلاح های دوربرد نقطه زن در جنگ سخت و جنگ نرم-هم اکنون 45

کلماتی که با مند تمام میشوند-هم اکنون 44

  • ...

تحقیق درباره نظامی گنجوی

  • رتبه1 از 5
  • سه شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۸

  • دریافت پی دی اف محتوا

    زندگی نامه نظامی گنجویجمال الدین ابو محمد الیاس بن یوسف نظامی از شاعران بزرگ زبان فارسی است. نظامی از شاعران سده ششم(۶۱۴-۵۳۰) و عصر سلجوقی است که خمسه او از پر آوازه ترین منظومه های زبان فارسی است. نظامی توانست شعر تمثیلی را در زبان فارسی به حد اعلای تکامل برساند. او در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب، ایجاد ترکیبات خاص تازه، ابداع و اختراع معانی و مظامین نو و دلپسند در هر مورد، تصویر جزئیات و نیروی تخیل و دقت در وصف، ایجاد مناظر رائع و ریزه کاری در توصیف طبیعت و اشخاص و احوال و بکار بردن تشبیهات و اسعتارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است.نظامی به سال ۵۳۰ یا ۵۴۰ هجری در گنجه متولد شد. پدر او، یوسف بوده و مادرش رئیسه نام داشت. برخی اصل او را از عراق، نواحی قم و تفرش می دانند. هر چند که او از زادگاه خود خشنود نبود، اما تمام عمر خود را در گنجه سپری کرده است. آثار نظامی گنجویاثر معروف و شاهکار بی‌مانند نظامی، خمسه یا پنج گنج است که در قلمرو داستان‌های غنایی امتیاز بسیار دارد و او را باید پیشوای این‌گونه شعر در ادب فارسی دانست. شاعر بر روی هم رفته سی سال از زندگانی خود را بر سر نظم و تدوین آن‌ها گذاشته‌است. خمسه یا پنج گنج نظامی شامل پنج مثنوی است:
    • مخزن الاسرار
    • خسرو و شیرین
    • لیلی و مجنون
    • هفت پیکر
    • اسکندرنامه
    مخزن الاسراراز نمونه‌های بارز ادبیات تعلیمی در زبان پارسی است. در بحر سریع، در حدود ۲۲۶۰ بیت مشتمل بر ۲۰ مقاله در اخلاق و مواعظ و حکمت. در حدود سال ۵۷۰ هجری و در آستانه چهل سالگی شاعر به اتمام رسیده‌است.
    خسرو و شیرینخسرو برای بار اول شیرین را در چشمه‌ای مشغول شنا می‌بیند. در بحر هزج مسدس مقصور و محذوف، در ۶۵۰۰ بیت، که به سال ۵۷۶ ه‍.ق نظمش پایان گرفته‌است.
    لیلی و مجنوناگرچه نام لیلی و مجنون پیش از نظامی گنجوی نیز در اشعار و ادبیات پارسی به چشم می‌خورد، ولی نظامی برای نخستین بار، آن را به شکل منظومه‌ای واحد به این زبان در ۴۷۰۰ بیت به درخواست پادشاه شروان به نظم کشید. نظامی خود از بابت این سفارش ناراضی و بی‌میل بوده‌است و کار را در چهار ماه به پایان برده‌است.
    وزن این مثنوی جدید بوده و پس از نظامی شعرای زیادی در این وزن داستان‌های عاشقانه سروده‌اند. همچنین ده‌ها شاعر در ایران، هند و ترکستان منظومه‌هایی را به استقبال از لیلی و مجنون نظیره پردازی کرده و شعرای دیگری نیز به داستان نظامی شاخ و برگ بیشتری افزوده یا آن را تغییر داده‌اند.
    هفت پیکر(که آن را بهرام‌نامه و هفت گنبد نیز خوانده‌اند)، در بحر خفیف مسدس مخبون مقصور و محذوف، در ۵۱۳۶ بیت، در سرگذشت افسانه‌ای بهرام گور.
    اسکندرنامهدر بحر متقارب مثمن مقصور و محذوف، در ۱۰۵۰۰ بیت، مشتمل بر دو بخش شرفنامه و اقبالنامه که در حوالی سال ۶۰۰ به اتمام رسیده‌است.
    نمونه ای از اشعار نظامی گنجویمناظره خسرو با فرهاد
    نخستین بار گفتش کز کجائیبگفت از دار ملک آشنائی
    بگفت آنجا به صنعت در چه کوشندبگفت انده خرند و جان فروشند
    بگفتا جان فروشی در ادب نیستبگفت از عشقبازان این عجب نیست
    بگفت از دل شدی عاشق بدینسان؟بگفت از دل تو می‌گوئی من از جان
    بگفتا عشق شیرین بر تو چونستبگفت از جان شیرینم فزونست
    بگفتا هر شبش بینی چو مهتاببگفت آری چو خواب آید کجا خواب
    بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاکبگفت آنگه که باشم خفته در خاک
    بگفتا گر خرامی در سرایشبگفت اندازم این سر زیر پایش
    بگفتا گر کند چشم تو را ریشبگفت این چشم دیگر دارمش پیش
    بگفتا گر کسیش آرد فرا چنگبگفت آهن خورد ور خود بود سنگ
    بگفتا گر نیابی سوی او راهبگفت از دور شاید دید در ماه
    بگفتا دوری از مه نیست در خوربگفت آشفته از مه دور بهتر
    بگفتا گر بخواهد هر چه داریبگفت این از خدا خواهم به زاری
    بگفتا گر به سر یابیش خوشنودبگفت از گردن این وام افکنم زود
    بگفتا دوستیش از طبع بگذاربگفت از دوستان ناید چنین کار
    بگفت آسوده شو که این کار خامستبگفت آسودگی بر من حرام است
    بگفتا رو صبوری کن درین دردبگفت از جان صبوری چون توان کرد
    بگفت از صبر کردن کس خجل نیستبگفت این دل تواند کرد دل نیست
    بگفت از عشق کارت سخت زار استبگفت از عاشقی خوشتر چکار است
    بگفتا جان مده بس دل که با اوستبگفتا دشمنند این هر دو بی دوست
    بگفتا در غمش می‌ترسی از کسبگفت از محنت هجران او بس
    بگفتا هیچ هم خوابیت بایدبگفت ار من نباشم نیز شاید
    بگفتا چونی از عشق جمالشبگفت آن کس نداند جز خیالش
    بگفت از دل جدا کن عشق شیرینبگفتا چون زیم بی‌جان شیرین
    بگفت او آن من شد زو مکن یادبگفت این کی کند بیچاره فرهاد
    بگفت ار من کنم در وی نگاهیبگفت آفاق را سوزم به آهی
    چو عاجز گشت خسرو در جوابشنیامد بیش پرسیدن صوابش
    به یاران گفت کز خاکی و آبیندیدم کس بدین حاضر جوابی
    به زر دیدم که با او بر نیایمچو زرش نیز بر سنگ آزمایم
    گشاد آنگه زبان چون تیغ پولادفکند الماس را بر سنگ بنیاد
    که ما را هست کوهی بر گذرگاهکه مشکل می‌توان کردن بدو راه
    میان کوه راهی کند بایدچنانک آمد شد ما را بشاید
    بدین تدبیر کس را دسترس نیستکه کار تست و کار هیچ کس نیست
    به حق حرمت شیرین دلبندکز این بهتر ندانم خورد سوگند
    که با من سر بدین حاجت در آریچو حاجتمندم این حاجت برآری
    جوابش داد مرد آهنین چنگکه بردارم ز راه خسرو این سنگ
    به شرط آنکه خدمت کرده باشمچنین شرطی به جای آورده باشم
    دل خسرو رضای من بجویدبه ترک شکر شیرین بگوید
    چنان در خشم شد خسرو ز فرهادکه حلقش خواست آزردن به پولاد
    دگر ره گفت ازین شرطم چه باکستکه سنگ است آنچه فرمودم نه خاکست
    اگر خاکست چون شاید بریدنو گر برد کجا شاید کشیدن
    به گرمی گفت کاری شرط کردمو گر زین شرط برگردم نه مردم
    میان دربند و زور دست بگشایبرون شو دست برد خویش بنمای
    چو بشنید این سخن فرهاد بی‌دلنشان کوه جست از شاه عادل
    به کوهی کرد خسرو رهنمونشکه خواند هر کس اکنون بی ستونش
    به حکم آنکه سنگی بود خارابه سختی روی آن سنگ آشکارا
    ز دعوی گاه خسرو با دلی خوشروان شد کوهکن چون کوه آتش
    بر آن کوه کمرکش رفت چون بادکمر دربست و زخم تیشه بگشاد
    نخست آزرم آن کرسی نگهداشتبر او تمثال‌های نغز بنگاشت
    به تیشه صورت شیرین بر آن سنگچنان بر زد که مانی نقش ارژنگ
    پس آنگه از سنان تیشه تیزگزارش کرد شکل شاه و شبدیز
    بر آن صورت شنیدی کز جوانیجوانمردی چه کرد از مهربانی
    وزان دنبه که آمد پیه پروردچه کرد آن پیرزن با آن جوانمرد
    اگرچه دنبه بر گرگان تله بستبه دنیه شیر مردی زان تله رست
    چو پیه از دنیه زانسان دید بازیتو بر دنبه چرا پیه می‌گدازی
    مکن کین میش دندان پیر داردبه خوردن دنبه‌ای دلگیر دارد
    چو برنج طالعت نمد ذنب دارز پس رفتن چرا باید ذنب وار
    *************
    آغاز سخن
    بسم‌الله الرحمن الرحیمهست کلید در گنج حکیم
    فاتحه فکرت و ختم سخننام خدایست بر او ختم کن
    پیش وجود همه آیندگانبیش بقای همه پایندگان
    سابقه سالار جهان قدممرسله پیوند گلوی قلم
    پرده گشای فلک پرده‌دارپردگی پرده شناسان کار
    مبدع هر چشمه که جودیش هستمخترع هر چه وجودیش هست
    لعل طراز کمر آفتابحله گر خاک و حلی بند آب
    پرورش‌آموز درون پرورانروز برآرنده روزی خوران
    مهره کش رشته باریک عقلروشنی دیده تاریک عقل
    داغ نه ناصیه داران پاکتاج ده تخت نشینان خاک
    خام کن پخته تدبیرهاعذر پذیرنده تقصیرها
    شحنه غوغای هراسندگانچشمه تدبیر شناسندگان
    اول و آخر بوجود و صفاتهست کن و نیست کن کاینات
    با جبروتش که دو عالم کمستاول ما آخر ما یکدمست
    کیست درین دیر گه دیر پایکو لمن الملک زند جز خدای
    بود و نبود آنچه بلندست و پستباشد و این نیز نباشد که هست
    پرورش آموختگان ازلمشکل این کار نکردند حل
    کز ازلش علم چه دریاست اینتا ابدش ملک چه صحراست این
    اول او اول بی ابتداستآخر او آخر بی‌انتهاست
    روضه ترکیب ترا حور ازوستنرگس بینای ترا نور ازوست
    کشمکش هر چه در و زندگیستپیش خداوندی او بندگیست
    هر چه جز او هست بقائیش نیستاوست مقدس که فنائیش نیست
    منت او راست هزار آستینبر کمر کوه و کلاه زمین
    تا کرمش در تتق نور بودخار زگل نی زشکر دور بود
    چون که به جودش کرم آباد شدبند وجود از عدم آزاد شد
    در هوس این دو سه ویرانه دهکار فلک بود گره در گره
    تا نگشاد این گره وهم سوززلف شب ایمن نشد از دست روز
    چون گهر عقد فلک دانه کردجعد شب از گرد عدم شانه کرد
    زین دو سه چنبر که بر افلاک زدهفت گره بر کمر خاک زد
    کرد قبا جبه خورشید و ماهزین دو کله‌وار سپید و سیاه
    زهره میغ از دل دریا گشادچشمه خضر از لب خضرا گشاد
    جام سحر در گل شبرنگ ریختجرعه آن در دهن سنگ ریخت
    زاتش و آبی که بهم در شکستپیه در و گرده یاقوت بست
    خون دل خاک زبحران باددر جگر لعل جگرگون نهاد
    باغ سخا را چو فلک تازه کردمرغ سخن را فلک آوازه کرد
    نخل زبانرا رطب نوش داددر سخن را صدف گوش داد
    پرده‌نشین کرد سر خواب راکسوت جان داد تن آب را
    زلف زمین در بر عالم فکندخال (عصی) بر رخ آدم فکند
    زنگ هوا را به کواکب ستردجان صبا را به ریاحین سپرد
    خون جهان در جگر گل گرفتنبض خرد در مجس دل گرفت
    خنده به غمخوارگی لب کشاندزهره به خنیاگری شب نشاند
    ناف شب از مشک فروشان اوستماه نو از حلقه به گوشان اوست
    پای سخنرا که درازست دستسنگ سراپرده او سر شکست
    وهم تهی پای بسی ره نبشتهم زدرش دست تهی بازگشت
    راه بسی رفت و ضمیرش نیافتدیده بسی جست و نظیرش نیافت
    عقل درآمد که طلب کردمشترک ادب بود ادب کردمش
    هر که فتاد از سر پرگار اوجمله چو ما هست طلبگار او
    سدره نشینان سوی او پر زدندعرش روان نیز همین در زدند
    گر سر چرخست پر از طوق اوستور دل خاکست پر از شوق اوست
    زندهٔ نام جبروتش احدپایه تخت ملکوتش ابد
    خاص نوالش نفس خستگانپیک روانش قدم بستگان
    دل که زجان نسبت پاکی کندبر در او دعوی خاکی کند
    رسته خاک در او دانه‌ایستکز گل باغش ارم افسانه‌ایست
    خاک نظامی که بتایید اوستمزرعه دانه توحید اوست

    تحقیق در مورد نظامی گنجوی خلاصه کوتاه

    نظامی نیز مانند تمام بزرگان دانش و ادب در زمان جوانی به دانش اندوزی و کسب هنر و کمال اشتغال داشت. او به دلیل کوشش و رنج بسیار در راه فرا گرفتن دانش و ادب به آن مقام و مرتبه عالی در فرهنگ و سخنوری رسیده است.[دکتر شهابی، همان، ص۲۹ ]. با مروری در آثار نظامی اهتمام بسیار او در کسب دانش های زمان را یم توان مشاهده نمود چنانکه آورده است: به بازی نبردم جهان را به سر- که شغلی دگر بود جز خواب و خور نخفتم شبی شاد بر بستری- که نگشادم آن شب ز دانش دری چون نظامی در فراگیری علوم رایج رنج می برد و همروزگاران خود را از خود فروتر می یابد. به خود ستایش می پردازد: ز چندین سخنگو سخن یاد دار- سخن را منم در جهان یادگار سخن چون گرفت استقامت به من- قیامت کند تا قیامت به من منم سر و پیر ای باغ سخن- به خدمت میان بسته چون سرو مننظامی در زمان حیات خود از دوستی و همارهی افراد زیادی برخوردار بود. وی با اکثر معاصران خود روابط حسنه ای داشت. از جمله شاعران معاصر او، خاقانی و عوفی می باشند. گویند که نظامی به آنها ارادت خاص داشته و حتی در مرگ خاقانی، مرثیه ای سروده است.نظامی با زنی که امیر در بند او را تحفه فرستاده بود، ازدواج کرد، او را عاشقانه دوست می داشت. مثنوی خسرو شیرین را متاثر از دوران خوش زندگی با همسرش می داند که آفاق نام داشت. که در جوانی چشم از جهان فرو بست . حاصل این وصلت پسری بنام محمد است. نظامی پس از مرگ آفاق دوبار ازدواج نمود که علت آن مرگ زود هنگام همسرانش بود. [دکتر روشن، همان، ص۹ ]. نظامی به همسران خود احساسات لطیف و علاقه و محبتی خاص داشت. این امر را می توان در مثنویهای عاشقانه او و مضامین دقیق و خیالات باریک وی یافت. نظامی مرگ شیرین، قهرمان داستان و مظهر یک زن خوب را، که در آغاز جوانی و بهار زندگی با آنهمه زیبایی و دلبری رخت از جهان کشید و در زیر خاک پنهان شد، شبیه مرگ «‌آفاق» معشوق و محبوب جوانمرگ خود می داند، و چنین می آورد: در این افسانه شرط است اشک راندن – گلابی تلخ بر شیرین فشاندن بحکم آنکه آن کم زندگانی- چو گل بر باد شد روز جوانی سبکرو چون بت قبچاق من بود- گمان افتاد خود کآفاق من بود. همایون پیکری نغز و خردمند- فرستاده بمن دارای دربند. در زمینه تاریخ فوت نظامی اختلاف نظر وجود دارد ولی برخی تذکره نویسان با اشاراتی که در ابیات مثنویهای نظامی بوده، تا حدودی توانسته اند به آن سالها پی ببرند و آنها به اختلاف سالهای ۶۰۲،۶۰۴ و ۶۱۴ را ذکر نموده اند. نظامی در گنجه درگذشت و مدفن وی تا اواسط عهد قاجار باقی بود، بعد از آن رو به ویرانی نهاد تا این که به وسیله دولت محلی آذربایجان شوروی سابق مرمت شد.



    ارائه شده توسط : پرشین جم

    در وب سایت : پرشین جم


    تحقیق و مقالات | | بازدید | : persiangem

    ارسال دیدگاه برای پست : تحقیق درباره نظامی گنجوی

  • باران در مورد :هم قسمتی از تفنگ است و هم برای کودکان شیرخوار میگه :

    عالی است

    جمعه ۲۴ دی ۱۴۰۰ 8 روز پیش

  • النا در مورد :خانه یا محیط طبیعی یک حیوان میگه :

    زیستگاه

    سه شنبه ۲۸ دی ۱۴۰۰ 3 روز پیش

  • بهرام در مورد :خانه یا محیط طبیعی یک حیوان میگه :

    بچه‌ها جواب را کسی میداند

    پنجشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۰ 8 روز پیش

  • علیرضا در مورد :خانه یا محیط طبیعی یک حیوان میگه :

    خانه یا محیط طبیعی یک حیوان

    جمعه ۲۴ دی ۱۴۰۰ 7 روز پیش

  • متین در مورد :خانه یا محیط طبیعی یک حیوان میگه :

    زیستگاه

    شنبه ۲۵ دی ۱۴۰۰ 6 روز پیش

    • ...

    به نظر تان در پرشین جم چه مطالبی درج شود؟