معنی مار بد جانی ستاند از سلیم یار بد آرد سوی نار مقیم-هم اکنون 25

تحقیق در مورد نظام جمع-هم اکنون 4

تحقیق درباره شهید بهنام محمدی - تحقیق آماده-هم اکنون 1

انشا در مورد روز مادر کلاس ششم-هم اکنون 11

تاریکی شب باعث شد تا ملک راهش را گم کند-هم اکنون 7

زادگاه مولوی کدام شهر است-هم اکنون 35

تحقیق در مورد لباس های محلی ایران-هم اکنون 3

سبک زندگی مردم کشور ما چیست تفکر هفتم-هم اکنون 23

تحقیق درباره ی پروین اعتصامی-هم اکنون 1

دریک وسیله نقلیه نشان میدهد چقدر بنزین باقی مانده-هم اکنون 33

حضرت علی روز روی دوش پیامبر رفت و بتها را از بالای کعبه پایین-هم اکنون 9

تحقیق در مورد فردوسی پنجم ابتدایی-1 دقیقه پیش 10

برآیند نیرو چیست کلاس ششم-1 دقیقه پیش 31

از چوب ساخته شده است ولی به هیچ وجه اره نمیشود-1 دقیقه پیش 5

ورزشکاران قبل از شروع ورزش کجا میروند-1 دقیقه پیش 8

  • ...

انشا در مورد صفحه ۴۲ نگارش هشتم

  • رتبه3 از 5
  • پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹

  • دریافت پی دی اف محتوا

    انشا درباره انچه در راه خانه تا مدرسه میبینید درس سوم صفحه 42 پایه هشتم

    **********

    انشا اول :

    به نام خدای بخشنده و مهربان. فاصله ی مدرسه ی ما از خانه خیلی زیاد نیست ولی آنقدر هست که اگر بخواهم این مسیر را با پای پیاده بروم به چیز های زیادی برخورد میکنم.

    مثلا: سر صبح بقال ها و مغازه دار های سحر خیز را میبینم که در حال جارو کردن اطراف مغازه ی خود

    هستند و بعضی از وسایل و مواد غذایی را کنار در مغازه میگذارند تا نظر مشتری را جلب کنند تا از این طریق روزی حلال کسب کنند و خرج زن و بچه ی خود را بدهند. راننده های تاکسی را می بینم که به نوبت دانش آموزان و دانشجو ها را سوار کرده و به مقصدشان می رسانند. مادرانی را می بینم که در صف نانوایی هستند و برای خانه نان تهیه می کنند و خیلی چیز های دیگه.

    همه ی این ها بوی کار و همدلی و خلاصه اش بوی زندگی می دهد. این در حالیست که من در این مسیر پر از فکر و خیال روز ها و هفته های خود هستم و اینکه امروز قرار است در مدرسه چه اتفاقی بیفتد. و اینکه اگر من یک روز صاحب فرزند شوم، آیا قادر هستم مانند این راننده ها و مغازه دار ها و مادر ها برای فرزندانم تلاش کنم یا نه. پس باید پشتکار و غیرت خود را از همین حالا با درس خواندن و کمک کردن به پدر مادر به خودم و جامعه ثابت کنم.

    *********

    انشا دوم :

    صبح زود که برای رفتن مدرسه از خواب بیدار شدم و بعد از گذراندن کار های هر روز (دستشویی ,مسواک, شستشوی صورت و خوردن صبحانه ) مشغول پوشیدن لباس فرم شدم از خانه بیرون رفتم . وقتی وارد کوچه شدم دوستان و هم سن و سال های خود را دیدم که به سمت مدرسه می رفتند . نانوایی سر کوچه را دیدم که با جنب و جوش زیاد در حال پختن نان و تحویل آن به مشتری ها بود.

    اقای مرتضی صاحب سوپر مارکت کوچمان را دیدم که در مغازه را می خواست باز کند و اجناس خود را به بیرون سوپر مارکت می چید و خود را آماده روبه رویی با مشتری ها می کرد .

    کمی جلو تر که رفتم پیرمرد سالخورده ای را دیدم که با یک نان در دست خود و یک شانه تخم مرغ به سمت خانه می رفت و یک لبخند زیبا بر لبانش بود . درسمت من دو مرد که با لباس ورزشی در حال دویدن و ورزش صبحگاهی بودن را دیدم خیلی سریعتر از همیشه به مدرسه رسیدم در حالی که آن روز با دقت فراوان اطراف خود را دیدم و آن راه کسل کننده سر صبح خانه تا مدرسه بسیار برایم جالب و دیدنی بود بر خلاف بقیه روز ها که این مسیر را در راه بودم.

    ***********

    انشا سوم :

    خانه ما تا مدرسه بسیار فاصله دارد به همین خاطر مجبورم هر روز ۶ صبح از خواب بیدار شوم .

    صبح زود مادرم به اتاقم ما اید و با نوازش مادرانه و دستان مهربانش من را از خواب بیدار می کند .

    کم کم چشم هایم را باز می کنم .

    پس از اینکه آب به دست و صورتم زدم کمی سرحال می شوم .

    به آشپزخانه می روم و در کنار پدر و مادر و خواهر و برادرم صبحانه را می خورم .

    کم کم لباس هایم را می پوشم و برای رفتن به مدرسه حاضر می شود .

    پس از آنکه لباس هایم را پوشیدم و آماده شدم به در خانه می روم و منتظر می ایستم تا سرویسم بیاید .

    پس از آنکه سرویسم آمد و سوار شدم با دوستانم سلام و احوال پرسی می کنم .

    در مسیر خانه تا مدرسه همه چیز دیدنی و جالب است .

    مغازه ها یکی یکی باز می شوند و پدر و مادرها در حال خریدن نان و آش و سایر خریدهای خانه هستند .

    بسیاری از دانش آموزان منتظر تاکسی و اتوبوس هستند تا به مدرسه بروند .

    بسیاری افراد در حال بنزین زدن هستند و در صف می باشند .

    برخی دیگر در پشت چراغ قرمز منتظر هستند .

    چیزی که دیدنی است سرحالی و شادابی در اول صبح می باشد .

    پس از اینکه به مدرسه رسیدیم آقای ناظم جلوی درب مدرسه بود و به بچه ها خوش آمد می گفت .

    ***********

    انشا چهارم :

    رفتن به مدرسه در روزهای سرد زمستانی علاوه بر سردی هوا و یخبندان واقعا جذابیت خاص خود را دارد .

    هنگامیکه صبح زود از سرما از خواب بیدار می شوم و بیرون را نگاه می کنم درحالیکه برف زیادی روی زمین جمع شده است .

    صبحانه می خورم و آماده می شوم تا به مدرسه بروم .

    کم کم راه می افتم و به سر کوچه می روم .

    برای تاکسی صبر می کنم و پس از آنکه سوار شدم به بیرون نگاه می کنم .

    یکی یکی مغازه ها کرکره های خود را بالا می کشند و خود را برای کسب پول حلال آماده می کنند .

    پدر و مادرهایی که در صف های نانوایی برای خریدن نان تازه منتظر هستند .

    بعضی مردم هم آش داغ خریده اند تا صبح زود با یکدیگر آش بخورند .

    دست فروش ها نیز کار خود را آغاز کرده اند و آدامس ، کبریت و سایر اجناس ارزان را می فروشند تا پول درآورند .

    دیدن درختان در روزهای زمستان در حالیکه برف روی آنها نشسته بسیار زیبا و دیدنی است .

    از بازار که رد می شویم شنیدن فریاد بازاری ها بسیار جذاب و شنیدنی است .

    ماهی فروش ها داد میزنند ماهی تازه ..

    میوه فروش ها فریاد می زنند تا میوه های خود را زودتر بفروشند .

    و در اخر به نزدیکی مدرسه می رسم و پیاده می شوم .

    **********

    انشا پنجم :

    وقتی گروه صبح هستیم صبح زود رفتگران زحمتکش را میبینم که به پاک کردن سطح شهر مشغول هستند .

    همینطور که جلوتر می روم مغازه دارهایی که تازه مغازه را باز کرده اند و مشغول به تمیز کردن مغازه و وسایل خود هستند را می بینم .

    سپس از دور بوی نانوایی و نان تازه به مشامم می رسد و معلوم است که آنجا نانوایی است .

    سپس با زن و مرد هایی رو به رو می شوم که معلوم است هرکدام برای اهداف خاصی در حال رفت و آمد هستند .

    هنگامیکه گروه ظهر هستم و به سمت مدرسه می روم دانش اموزان گروه مخالف را میبینم که از مدرسه تعطیل شده اند .

    خیابان ها شلوغ است .

    بوی کباب و بوی غذاهای دیگر از رستوران ها احساس می شود .

    وقت ناهار است و بسیاری کارمندان از این فرصت استفاده می کنند تا ناهار بخورند .

    به مدرسه می روم .

    آفتاب به مدرسه می تابد .

    به راستی که زیباست .

    **********

    انشا ششم :

    وقتیکه شیفت صبح هستیم
    معمولا اول از همه رفتگر های زحمتکش را میبینم که به تمییز کردن جاده های شهر مشغولند
    و همینطور که جلوتر میروم با مغازه دار هایی که تازه مغازه را باز کرده اند
    و مشغول به تمیز کردن مغازه و وسایل خود هستند را میبینم
    و همینظور که به راه خود ادامه میدهم به سوی مدرسه
    مکان بعدی که سر راهم است قبل از رسیدن به کنار ان بوی ان حس میشود
    و ادم میفهمد که این نزدیکیها نانوایی وجود دارد
    نان داغ و تازه خیلی لذیذ و خوشمزه است
    همینطور که در راهم
    ادم های زحمتکش بسیاری میبینم که هر کرام به طریقی روزی خود را در می اورند
    و هنگامی که شیفت بعد از ظهر هستم و به سوی مدرسه میروم
    دقیقا مصادف است با ساعتی که در شیفت صبح در از مدرسه تعطیل میشوم
    و در مسیر باز گشت به خانه بیشتر معمولا اولیای دانش اموزانی را میبینم که راهشان دور و به دنبالشان امده اند
    و شهری شلوغ و پر هیاهو نسبت به صبح


    ارائه شده توسط : حسین ایزدی

    در وب سایت : پرشین جم


    تحقیق و مقالات | | بازدید | : mohsenfalse

    ارسال دیدگاه برای پست : انشا در مورد صفحه ۴۲ نگارش هشتم

  • باران در مورد :هم قسمتی از تفنگ است و هم برای کودکان شیرخوار میگه :

    عالی است

    جمعه ۲۴ دی ۱۴۰۰ 8 روز پیش

  • النا در مورد :خانه یا محیط طبیعی یک حیوان میگه :

    زیستگاه

    سه شنبه ۲۸ دی ۱۴۰۰ 3 روز پیش

  • بهرام در مورد :خانه یا محیط طبیعی یک حیوان میگه :

    بچه‌ها جواب را کسی میداند

    پنجشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۰ 8 روز پیش

  • علیرضا در مورد :خانه یا محیط طبیعی یک حیوان میگه :

    خانه یا محیط طبیعی یک حیوان

    جمعه ۲۴ دی ۱۴۰۰ 7 روز پیش

  • متین در مورد :خانه یا محیط طبیعی یک حیوان میگه :

    زیستگاه

    شنبه ۲۵ دی ۱۴۰۰ 6 روز پیش

    • ...

    به نظر تان در پرشین جم چه مطالبی درج شود؟