انشا در مورد شالیزار

  • رتبه3 از 5
  • سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۹

  • دریافت پی دی اف محتوا

    کاشت برنج در ایران یکی از مشاغل محبوب کشاورزی است و به همین دلیل انشا درباره برنج موضوعی مهم است.

    در این صفحه مقالاتی در مورد برنج، خواص آن و نحوه کاشت آن را برای شما عزیزان آماده کرده ایم.

    مراحل کاشت برنج به زبان ساده

    آماده سازی زمین

    پیش از کاشت برنج باید یک زمین مناسب برای آن انتخاب شود. اگر این زمین دارای ورودی آب مستقل باشد بهتر است. زمین برنج باید در سه مرحله شخم زده شود. مرحله اول سه هفته پیش از نشا کاری ، مرحله دوم دو هفته و مرحله سوم یک هفته پیش از نشاکاری می­ باشد. برای شخم زدن مزرعه برنج می­توان از تیلر یا تراکتور استفاده نمود.

    تهیه بذر برنج

    تهیه بذر مرغوب یکی از مراحل مهم و پایه­ای در کاشت برنج است. معمولا اکثر برنج کاران هر ساله مقداری از محصول برنج خود را با شلتوک برای استفاده به عنوان بذر سال بعد نگه می دارند. این برنج ها باید در شرایط استاندارد نگه داری شوند تا دچار آفت و پوسیدگی نشوند. بذرها نباید در معرض رطوبت یا نور شدید باشند چون ممکن است حشره زده یا پوک شوند. چنان چه بذرها دچار خرابی شوند معمولا کشاورزان مجبورند از جای دیگری بذر مورد نیاز خود را تهیه کنند.

    تهیه جوانه برنج

    انشا در مورد شالیزارحتما دیدید که برای سبزه سفره هفت سین ابتدا چند روزی بذرهای گندم، عدس یا هر چیز دیگری را در پارچه خیس قرار می­ دهند تا جوانه بزند. یکی از مراحل کاشت برنج شبیه به همین جوانه زدن سبزه عید است. فقط کمی ابعاد آن وسیع تر است. برای تهیه ­ی جوانه برنج ابتدا شلتوک­ ها را داخل یک ظرف بزرگ یا حوضی که به همین منظور ساخته شده است می­ریزند و داخل حوض را با آب نمک پر می­کنند. غلظت نمک موجود در آب به نوع برنج بستگی دارد. (ریشک دار یا بدون ریشک) اما معمولا به ازای هر ۱۸ لیتر آب ۳ یا ۴ کیلوگرم نمک اضاف می کنند. این عمل سبب پاکسازی بذرها می­شود. زیرا بذرهای پوک و سبک روی سطح آب قرار می­ گیرند و بذرهای سنگین وسالم ته نشین می­ شوند و بدین ترتیب بعد از این عمل تنها بذرهای قابل کشتی که حتما جوانه می زنند باقی می ­ماند.

    بعد از این مرحله بذرهای سالم را درون کیسه­ های مخصوصی ریخته و در آب قرار می­ دهند تا بذر برنج جوانه بزنند. البته باید دقت داشته باشید که کیسه ها را پر نکنید زیرا با جذب آب حجم شلتوک ها افزایش یافته و ممکن است کیسه را پاره کنند. در طی این مدت اجازه ندهید آب حوض خشک شود و مدام داخل ان آب بریزید. این مرحله از کاشت برنج هنوز به اتمام نرسیده است. بعد از ۲ تا ۳ روز بذرها روی زمین و در مقابل آفتاب پهن کرده و روی آنها را با یک پارچه نمدی می­پوشانند تا جوانه بزنند. بعد از حدود یک هفته جوانه­ های برنج آماده هستند.

    تهیه نشای برنج

    بعد از آنکه بذرها جوانه زدند باید برای تهیه نشای برنج به زمین اصلی منتقل شوند. برای این منظور یک قسمت از زمین اصلی را آماده می­ کنند که به آن خزانه (توم بیجار در شمال) می­ گویند. آماده سازی توم بیجار به این صورت است که یک قسمت از مزرعه را حصار بندی کرده و آن را شخم می زنند و روی آن کودهای مورد نیاز مانند کود حیوانی، کود ازته یا فسفر را می­ریزند. این کار در اواخر پاییز انجام می­شود.

    در اوایل زمستان خزانه را با آب پر کرده و به دو روش آن را به صورت گل یکدست در می­ آورند؛ یکی استفاده از تیلر یا گاو آهن و دیگری به کمک لگد مال کردن زمین. آنقدر این عمل را نجام می­ دهند تا زمین خزانه به صورت دوغ آب در بیاید و آماده پذیرایی از نشاها شود.

    در نهایت سطح خزانه را کاملا صاف و یکدست کرده و روی آن را نیز با سطح نازکی از آب می­ پوشانند (حدود ۳ سانتی متر). جوانه­ ها را با دست و به صورت یکنواخت بر روی خزانه می­پاشند. در این قسمت از کاشت برنج باید از جوانه ها محافظت شود تا مورد هجوم پرندگان قرار نگیرند. معمولا این عمل به کمک مترسک یا کشیدن نایلون بر روی آنها صورت می­گیرد.

    پوشاندن جوانه با پلاستیک علاوه بر محافظت در مقابل پرندگان دمای خزانه را نیز افزایش می­دهد. زیرا عمل آوردن نشا در اواخر فروردین ماه انجام می­شود و هوا هنوز سرد است. در حالی که نشا برای آماده شده احتیاج به گرما دارد. این مرحله مرحله ­ی اصلی کاشت برنج نیست و تنها برای آماده کردن نشای برنج است. به همین علت باید زمین خزانه سفت باشد تا ریشه نشا خیلی در خاک نفوذ نکند. آماده سازی خزانه باید قبل یا همزمان با تهیه جوانه­ ها صورت بگیرد تا در اثر تاخیر در کار، جوانه­ های برنج خراب نشوند.

    انتقال نشا از خزانه به مزرعه اصلی

    از جمله مراحل کاشت برنج آماده سازی زمین اصلی برای انتقال نشا است. شالیکاران باید دو مرتبه زمین خود را شخم بزنند و آن را از هرگونه سنگ و کلوخ و آلودگی پاکسازی کنند. این شخم ­ها زمان مشخصی دارند. شالیکاران یکبار در اواخر پاییز یا اوایل زمستان و یک بار در بهار زمین خود را شخم می ­زنند تا برای کاشت برنج مهیا شود. نکته جالب آن است که شخم دوم در جهت عمود بر شخم اول صورت می­گیرد. همچنین سطح زمین را مسطح و تراز کرده و نسبت به کرت بندی آن اقدام می­ کنند. تراز و صاف بودن شالیزار در کشت برنج بسیار مهم است.

    آخرین مرحله از کاشت برنج نشاکاری است. بعد از اینکه نشاها حدود ۲۰ تا ۲۵ سانتی متر رشد کرده و ۴ تا ۵ برگ داد برای انتقال آماده است. پیش از انتقال خزانه را به خوبی آبیاری می­ نند تا خاک نرم شده و نشاها به راحتی از زمین جدا شوند و ریشه­ ی نشاها آسیب نبینند. البته در بین نشاها ممکن علف ­های هرزی مانند سوروف نیز رشد کنند که بسیار به نشای برنج شبیه است اما یک شالیکار با تجربه به خوبی نشا را از سوروف تشخیص می­ دهد. فاصله بین نشاها بستگی به سطح زمین و میزان محصولی که می­توان از آن برداشت نمود دارد. همچنین هنگام نشاکاری باید به اندازه کافی آب در زمین باشد تا دمای زمین حفظ شود و علف هرز در شالیزار رشد نکند.

    سالم ترین روش پخت برنج

    انشا در مورد شالیزار

    بهترین روش پخت برنج

    یک آشپز خوب باید به سلامت آشپزی اهمیت ویژه ای بدهد و از آنجایی که برنج اصلی ترین ماده غذایی سفره های ایرانی است پس باید طرز پخت اصولی آنرا بدانید.

    برای حفظ ارزش غذایی برنج، باید به نحوه پخت آن توجه کرد که در زیر به 5 مورد در این باره اشاره می‌کنیم.

    در کشورهای مختلف یک نوع غله به عنوان قوت غالب مصرف می‌شود که قسمت عمده کالری مورد نیاز روزانه را تأمین می‌کند؛ در ایران، گندم و برنج؛ در انگلستان، سیب‌زمینی و در ایتالیا، ذرت.

    بنابراین اگر فردی روزانه به 2000 تا 2500 کیلوکالری انرژی نیاز دارد، 55 تا 60 درصد انرژی مورد نیاز را باید با مصرف انواع غلات تأمین کند. غلات یکی از مهم‌ترین گروه‌های اصلی غذایی هستند که باید انواع مختلف آن مانند نان، برنج، ماکارونی، ذرت و… در برنامه غذایی همه افراد به خصوص کودکان و نوجوانان که در سنین رشد هستند، گنجانده شود.

    ادامه مقاله: سالم ترین روش پخت برنج

    خواص برنج

    مصرف برنج در رژیم لاغری تقریباً جایی ندارد و دلیل آن هم باور عموم مبنی بر تاثیر منفی برنج بر افزایش چربی شکمی است! اما این موضوع تا چه اندازه حقیقت دارد؟

    انشا در مورد شالیزار

    خواص برنج برای سلامتی

    خواص برنج برای سلامتی شامل تامین انرژی سریع و فوری، فعالیت خوب دستگاه گوارش، تثبیت سطح قند خون و فراهم کردن منابع لازم ویتامین B1 برای بدن می‌باشد.

    به گزارش آلامتو به نقل از مردمان؛ سایر خواص برنج عبارتند از مراقبت‌های پوستی، مقاومت دربرابر مشکلاتی مثل فشارخون بالا، اسهال خونی و بیماری‌های قلبی. برنج یکی از عمده‌ترین موادغذایی در اکثر کشورها به شمار می‌رود که بیش از نیمی از جمعیت جهان را سیر می‌کند.

    خواص مختلف برنج را می‌توان در بیش از چهل نوع مختلف آن در سراسر جهان یافت. دو گروه اصلی آن شامل برنج غلات کامل و برنج سفید است. برنج غلات کامل چندان فراوری نمی‌شود، درنتیجه ارزش غذایی بسیار بالایی دارد درحالیکه برنج سفید فراوری می‌شود و ازاینرو سبوس یا پوشش خارجی آن برداشته شده می‌شود و ارزش غذایی پایین‌تری دارد.

    برنج همچنین برحسب طول هر دانه دسته‌بندی می‌شود. غذاهای هندی و چینی از برنج‌های بسیار بلند استفاده می‌کنند درحالیکه کشورهای غربی از برنج کوتاه یا متوسط در غذاهای خود بهره می‌برند.

    ادامه مقاله: خواص برنج

    آیا برنج باعث چاقی میشود؟

    برنج سفید یکی از غذاهای اصلی سفره های ایرانی است که همیشه زمزمه‌هایی از ناسالم بودن آن شنیده میشود! مخصوصاً برای افرادی که چربی شکمی زیادی دارند! در ادامه بیشتر در این مورد خواهیم گفت:

    فرهنگ های آسیایی باستانی قرن هاست که برنج می خورند و قاره آسیا امروزه هم حدوداً 90 درصد برنج دنیا را مصرف می کند. با این حال، مصرف برنج در سایر قسمت های دنیا مانند آمریکا، اتحادیه اروپا و آفریقا نیز رو به افزایش است.

    برنج سفید منبع متراکم کربوهیدرات ها بوده و پروتئین و چربی اندکی دارد. برنج سفید را کربوهیدرات تصفیه شده ای می دانند که گلایسمی بالایی دارد یعنی فوراً بعد از خوردن، قندخون را افزایش می دهد.

    مصرف برنج سفید موجب افزایش چربی شکم، ریسک دیابت نوع دوم و سندرم متابولیک می شود. با این وجود، بیشتر ملل آسیایی که برنج فراوانی می خورند، درصد پایین تری از آمار چاقی و بیماری های قلبی و … را به خود اختصاص می دهند.

    هرچند مصرف برنج سفید ممکن است خطر دیابت، اضافه وزن و یا سایر مشکلات را بالا ببرد اما سؤال اصلی این است که چقدر برنج می خورید، تغذیه شما شامل چه چیزهای دیگری می شود، و چه اندازه ورزش می کنید.

    ادامه مقاله: آیا برنج چاق میکند؟

    تشخیص برنج مرغوب

    برنج ايراني، در شمار برنج‌هاي ممتاز است، اما درجه‌بندي دارد.

    فقط خوب قد كشيدن دانه برنج پس از پخت ملاك مرغوبيت نيست.

    دانه برنج هر چه خشك‌تر و سفت‌تر باشد بهتر است زيرا با جذب سريع آب هنگام پخت، حجيم‌تر مي‌شود.

    هر چه از تاريخ برداشت آن بيشتر گذشته و بهتر نگهداري شده باشد، بر كيفيت آن افزوده مي‌شود.

    دقت كنيد كپك ‌زده يا خُرد شده نباشد و بوي نامطبوع كهنگي و ماندگي از آن به مشام نرسد.

    انشا در مورد کشاورزی

    انشا در مورد کشاورزی در مزرعه و باغداری در روستا با خانواده

    انشا در مورد کشاورزی در روستا

    اکثر مردمی که در روستا ها زندگی می کنند، شغل اصلی شان کشاورزی می باشد.

    ممکن است در هر منطقه محصولات قابل کشت متفاوت باشد، مثلا در شمال ایران، مزارع چای و برنج بیش تر از نقاط دیگر ایران است.

    بیش ترین زمین های کشاورزی روستائیان، نزدیک رودخانه ها قرار گرفته است تا آن ها دسترسی آسان به آب، برای آبیاری محصولات داشته باشند.

    البته بعضی از محصولات کشاورزی، نیازی به آبیاری ندارد و تنها آب باران برای رشد آن ها کافی است.

    کار روستائیان کشاورز با شروع فصل بهار آغاز می شود، آن ها ابتدا باید زمین ها را شخم بزنند تا زمین برای کاشت محصول آماده شود.

    مرحله ی بعد کاشتن بذر هاست، کشاورزان پس از بذر پاشی زمین را به طور مرتب آبیاری می کنند تا بذر ها، سبز شده و رشد کنند.

    متاسفانه در این سال ها به دلیل استفاده ی بیش از حد از آفت کش ها و تغییرات آب و هوایی تعداد آفت ها افزایش یافته است و کشاورزان روستایی مجبور هستند محصولات خود را بارها سم پاشی کنند تا از خراب شدن آن ها جلوگیری کنند.

    هر کشاورز روستایی با کمک تک تک اعضای خانواده کارهای مربوط به نگه داری محصولات و زمین را انجام می دهد، و همیشه تقسیم کار بین آن ها صورت می گیرد.

    در زمان بر داشت محصول نیز آن ها با کمک یک دیگر به جمع آوری محصولات می پردازند.

    محصولات پس از بر داشت برای فروش به شهر فرستاده می شوند و یا افرادی از شهر برای خرید عمده ی محصولات به روستاها می روند.

    کشاورزی در روستا اهمیت زیادی برای هر کشور دارد.

    در صورتی که کشاورزان در روستا ها، زمین یا آب کافی برای کشت و کار نداشته باشند به شهر ها مهاجرت می کنند، در نتیجه به جمعیت بی کار شهر ها اضافه می شود، که این مسئله هم به ضرر کشاورزان و هم به ضرر کشور است.

    انشا در مورد کشاورزی و باغداری با خانواده (مربوط به تصویر)

    انشا در مورد شالیزارانشا درباره باغداری و کشاورزی با خانواده

    اعضای یک خانواده در کنار هم، در مزرعه مشغول کار هستند.

    دو پسر خانواده، به کمک هم در حال آماده سازی زمین مزرعه بوده و دختر و پسری دیگر در حال کاشتن محصولات هستند، دختر دیگر خانواده، سطل به دست به طرف بقیه می آید تا به آن ها کمک کند.

    دور تا دور مزرعه حصاری چوبی کشیده شده است و در گوشه ای از آن، خانه ی زیبای این خانواده ی روستایی قرار دارد.

    خانه ای ساخته شده از ساده ترین مصالح، سنگ های پایینی دیوار به رنگ آبی می باشد که کاملا با رنگ پنجره ها هماهنگ است و زیبایی خانه را صد چندان می کند.

    بیرون حصار چوبی گل های بهاری زیبایی روییده است که به رنگ سفید می باشد.

    کمی دور تر خانه و مزرعه ی همسایه به چشم می خورد.

    این محل بکر و صمیمی محل زندگی مردمانی است که کار اصلی شان کشاورزی می باشد، آن ها هر روز صبح تا غروب با عشق و علاقه در مزرعه کار می کنند.

    در این جا پسر ها و دختر ها در کنار والدین شان وظایف خود را انجام می دهند و مسئولیت پذیری را از همان دوران کودکی یاد می گیرند.

    آن ها در تمامی کارهای روز مره با هم همکاری دارند و نتیجه ی این همکاری در پایان سال بر داشت یک محصول خوب است که باعث شادی تمام خانواده می شود.

    شالیزار چیست

    شالیزار، زمین کشاورزی است که در آن برنج کاشته می‌شود.[۲][۳] برای کاشت برنج ابتدا باید آن را در محوطه کوچکی رشد داد و بعد از آن به شالیزار منتقل کرد. شالیزارهای در حال کاشت همیشه پرآب هستند.[۴]

    آب مورد نیاز برای شالیزارها از آب چاه یا آب‌بندانها تأمین می‌شود.[۵] کم‌آبی بدترین مشکل برای شالیکاران است.[۴]

    بیماری شالیزار

    بیماری تب شالیزار (لپتوسپیروز) گونه‌ای از بیماری مشترک بین دام و انسان است که از شالیزارها ایجاد می‌شود. علائم بیماری بیشتر تب، لرز و درد عضلانی می‌باشد. عامل بیماری از طریق چشم، دهان، بینی و زخم‌های روی پوست وارد بدن می‌شود.[۶]

    متن ادبی درباره شالیزار

    در جاده های پر پیچ و خم شمال در حال حرکتیم. من هم همان طور که صورتم را به شیشه ی ماشین چسبانده ام به آسمان نگاه میکنم و هی غر غر میکنم. مادرم میگوید:ای بابا بس است دیگر، زود می رسیم تا آن موقع اگر میخواهی حوصله ات سر نرود به بیرون نگاه کن چه میدانم شالیزار ها را بشمار، به گوسفندان نگاه کن، یک طوری سر خودت را گرم کن.

    پیشانی ام را چروک میکنم و در حالی که دستم را زیر چانه ام گذاشته ام میگویم:اووووووف! زمان کش می آید و من از سر ناچاری به بیرون چشم میدوزم. وقتی که شالیزار های سبز نگاهم را به خودش جذب میکند دستم را از زیر چانه ام بر میدارم و با دقت به بیرون چشم میدوزم آنقدر عمیق که حتی اگر سیل هم بیاید من هنوز نگاه میکنم.

    شیشه ی پنجره را پایین می دهم بوی خوب برنج به فضای خفه ی ماشین رنگی دوباره می بخشد. از شرق تا غرب چیزی جز شالیزار ها و کشتزار ها دیده نمیشود روستاییان زحمت کش هم با تقلا و کوشش در حال کار در شالیزار هستند. برایشان دست تکان میدهم. یکی از زنان آن جا به من لبخند می زند صورتش خسته است، گویی از صبح در حال کار کردن بوده ولی لبخندش رنگ نشاط و امید می دهد.

    آسمان آبی آبی است. حتی یک تکه ابر هم دیده نمی شود و آفتاب هم با تبسم گرمش این جلوه را کامل کرده است و با دستان پر مهرش صورتم را نوازش میدهد. کمی دور از آن جا دیگر اثری از شالیزار ها نیست و دور تا دور جاده را کشتزار های وسیع پر کرده است. نیسم هم گندم ها را تکان می دهد وطوری که انگار برای خوش آمد گویی سر خود را خم می کنند. در وسط کشتزار مترسک تنهایی به چشم می خورد. مترسک سرش را از زیر سطلی که روی سرش است بیرون می آورد و به پرستوها که بی پروا در حال پروازند لبخند می زند گویی او هم بازی آنان است.قاصدک ها در حال رقص در کشتزارند دلم میخواهد در کشتزار بی هراس بدوم و در هیاهوی قاصدک ها گم شوم.

    ماشین با سرعت زیادی کشتزار را هم پشت سر می گذارد. آن قدر نگاه می کنم تا کم کم از نظرم گم می شود. ناگهان سایه ای بزرگ همه جا در بر می گیرد. بله!درست است جاده به جنگل رسیده است. درختان تنومند و بلند آسمان را پوشانده اند طوری که خورشید از لابه لای برگ درختان به زحمت دیده می شود سر تاسر، درخت و گیاه و علف است طوری که حتی روی جاده هم پیش آمده اند. صدای پرنده ها و حیوانات مختلف از داخل جنگل شنیده می شود. در کنار جاده هم رود کوچکی جاری است، انگار او هم با ما هم سفر است و پا به پای ما می آید. صدای شرشر آب و نغمه ی بلبل ها آهنگ دلنوازی را دنبال میکند. پس از گذشتن از جنگل دوباره به داخل جاده اصلی بر میگردیم. ولی هنوز هم چیز های زیادی برای خیره شدن و تفکر درباره ی آنان است.با این که دور تا دور مان ماشین است و سبزه ها و گیاهان را پشت خودشان مخفی کرده اند ولی هرگز نمی توانند عظمت و زیبایی کوه را پنهان کنند. درست است! در راه کوه های زیادی به چشم میخورد، کوه های سنگی که قله شان در برابر نور خورشید همچون الماسی می درخشد و کوه هایی که یک تکه سبزند و رویشان را جنگل پوشانده است. کوه هایی که فقط و فقط عظمت و بزرگی پروردگار را زمزمه می کنند.

    دیگر شب شده تقریبا دو سوم راه را آمده ایم. گوشه ای چادر می زنیم، ولی من خوابم نمی برد، ذهن کنجکاوم دنبال کوچک ترین چیزی است تا به آن بپردازد. صبح که می شود راه را همین طور با خیال پردازی ادامه می دهم که ناگهان ماشین توقف می کند، با نگرانی می گویم: چه شده ماشین خراب شده؟ مادرم با خنده می گوید: نه عزیزم رسیده ایم بیا کمک کن تا بار ها را به داخل مسافر خانه ببریم. بعد هم می توانیم کنار دریا برویم بعد در کنار دریاچه گشتی می زنیم و بعد هم به جنگل می رویم راستی سر راهمان به بازار صنایع دستی هم سری می زنیم. ممکن است جاده به پایان رسیده باشد و تمام آن کشتزار ها و شالیزارها تمام شده باشند ولی من به دنبال سوژه های تازه ام: بازار و دریاچه و جنگل و دریا و حتی خود مسافر خانه هم می تواند برایم شروع یک خیال پردازی تازه باشد پس دفتر و قلمم را بر میدارم و با سرعت به سمت مسافر خانه می دوم.

    متن ادبی درباره زنان شالیکار

    یک روز با زنان شالیکار گیلانی

    انشا در مورد شالیزار

    ایسنا/گیلان ‌ای شالیکار گیلانی بر دستانت پینه بسته‌ات بوسه می‌زنم، تو که با مهرخود، برنج را در دامان پرمهرت پرورش می‌دهی و این یکی از نشانه‌هایی است که دیار من گیلان را به سرزمین سبز معروف کرده است.

    ‌ای شالیکار گیلانی بر دستانت پینه بسته‌ات بوسه می‌زنم، تو که با مهرخود، برنج را در دامان پرمهرت پرورش می‌دهی و این یکی از نشانه‌هایی است که دیار من گیلان را به سرزمین سبز معروف کرده است.

    یکی از همین روزهای بهاری که مسافر جاده‌های دیارم بودم و همزمان نوای خوش «گل پامچال، گل پامچال، بیرون بیا- فصل بهاره، عزیز موقع کاره، شکوفاهان، غنچه وا کنید، غنچه وا کنید- بلبل سر داره؛ بلبل سر داره- بیا دل بیقراره، بیا فصل بهاره و ...» در حال پخش بود و به حق، جنب‌وجوش زنان شالیکار گیلانی را به سینمایی زنده تبدیل کرده بود، لذا مصمم می‌شوم تا راویگر این قصه شوم ...

    کلاه حصیری‌ات را بالاتر می‌دهی، با دست‌های گِل آلودت عرق پیشانی‌ات را پاک می‌کنی و خطی از گِل جایش می‌نشانی. با لبخند می‌گویی: «دست‌های تو این کاره نیست. برای نوشتن خوب است. حالا که دیدی، هنوز که عرق بدنت و گٍل دست و پایت خشک نشده، برو و قصه‌ات را بنویس.»

    قلم به دست می‌گیرم و می‌نویسم تا بگویم، از رنج‌هایت بی‌خبر نیستم. از گالش‌های زنانه‌ات که هربار قدم‌هایت را تا دل آب و گِل بدرقه می‌کند و کنار مزرعه می‌ماند. از روزهایی که می‌روی تا با آب، زمین، باد و آفتاب یکی شوی و حاصل این کیمیاگریت با رنج، «برنج» در بشقاب‌های ما می‌شود.

    زن مهربان روستا، من می‌شناسمت. آنگاه که چادرت را محکم به کمر می‌بندی و مؤمنانه به دشت رنج و زحمت، پا می‌گذاری. می‌روی و قامتت را می‌شکنی و نمازهایت را در آب می‌خوانی و حرف‌ها می‌زنی با دانه‌هایی که قرار است زمین خالی را سبزه‌زار کنند. بانوی شالیزارهای شمال، از رنج‌ها و مهربانی‌هایت باخبرم. از دستانت که در جوانی پیر شده‌اند و از رؤیاهایت که سال‌هاست چشم به آمدن تابستان دوخته‌اند. من، تو را می‌شناسم و از زمزمه‌های شیرینت با لاک‌پشت‌ها، مورچه‌ها، زالوها و قورباغه‌ها باخبرم. از ایمانی که هر روز با خود به شالیزار سرازیر می‌کنی.

    من لبخند هر باره‌ات را به آواز قورباغه‌ها و جیرجیرک‌ها دیده‌ام. دیده‌ام که چگونه در گوش زمین، لالایی می‌خوانی و می‌کاری. من هر بار نوازش‌هایت را روی سر ساقه‌های ترد شالی دیده‌ام و می‌دانم که بانوی آرام شالیزارهای سبز شمال هستی. حتی وقتی پابرهنه از مرزهای شالیزار می‌گذری تا کمی آب بنوشی و بنشینی، پینه‌های سرخ و متورم دستانت را دیده‌ام. من این دستان خسته و گل آلود را خوب می‌شناسم که چگونه زمینی سیاه و متروک را به تابلوی نقاشی بدل می‌کنند که سبز سبز است، سبزتر از زندگی.

    دیده‌ام که چگونه تا می‌شوی و با چشمانی تب‌دار، گِل را می‌شکافی و ساقه‌های بلند باورت را در زمینی برهنه نشاء می‌کنی و با دم و بازدم شالیزار، عطر ساقه‌های برنج می‌گیری و با آواز پرنده‌های آسمان درهم می‌آمیزی.

    بانوی شالیکار! من سال‌هاست که می‌دانم بسم‌الله‌های توست که خوشه‌های سبز را طلایی می‌کند و این همه عطر به مزرعه می‌پاشد. پس ببخش اگر گاهی نمی‌شود خوبی‌هایت را به اندازه خودت، خوب نوشت.

    از خزانه تا شالیزار

    بعضی‌ها از ﺷﻤﺎل رﻓﺘﻦ ﻓﻘﻂ درﯾﺎ و ﺟﻨﮕﻞاش را می‌دانند. ﺗﺎ روی ﺗﻘﻮﯾﻢ ﭼﻨﺪ روز ﺗﻌﻄﯿﻠﯽ ﻣﯽﺑﯿﻨﻨﺪ، دﺳﺖ زن و ﺑﭽﻪ را می‌گیرند، ﺷﺎل و ﮐﻼه می‌کنند و ﺑﻪ ﺳﻮی ﺷﻤﺎل راهی می‌شوند و اﻟﺒﺘﻪ تنها ﻣﻘﺼﺪ آن‌ها، درﯾﺎ و ﺟﻨﮕﻞ‌های همان اطﺮاف اﺳﺖ، اﻣﺎ ﻧﮕﯿﻦ ﺳﺒﺰ اﯾﺮان ﺟﺎذبه‌های ﺷﮕﻔﺖاﻧﮕﯿﺰ دﯾﮕﺮی هم دارد. ﺷﺎﻟﯿﺰار و ﺗﻤﺎم ﻣﺮاﺣﻞ ﺷﺎلیکاری ﯾﮑﯽ از آن ﺟﺎذبه‌های هیجان‌اﻧﮕﯿﺰ و روﯾﺎﯾﯽ اﺳﺖ.

    ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ رﯾﺸﻪ ﻧﺎمش «ﺑﺎ رﻧﺞ» اﺳﺖ. ﭘﺮ ﺑﯿﺮاه هم ﻧﮕﻔﺘﻪاﻧﺪ. ﺑﺮﻧﺞﮐﺎری ﮐﺎر ﭘﺮ زﺣﻤﺘﯽ اﺳﺖ. ﻓﺼﻞ آن اواﯾﻞ ﻓﺮوردﯾﻦ ﻣﺎه است، ولی اﮔﺮ هوا ﻣﺴﺎﻋﺪ و ﺧﻮب ﺑﺎﺷﺪ ﺣﺘﯽ از آﺧﺮﯾﻦ روزهای اﺳﻔﻨﺪﻣﺎه آﻏﺎز ﻣﯽﺷﻮد. ﺗﻤﺎم ﻣﺮاﺣﻞ ﮐﺎﺷﺖ، داﺷﺖ و ﺑﺮداﺷﺖ ﺑﺮﻧﺞ زﯾﺒﺎﯾﯽ و ﻟﻄﺎﻓﺖ ﺳﺤﺮاﻧﮕﯿﺰی دارد و ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺮای طﺒﯿﻌﺖﮔﺮدان ﺗﺠﺮﺑﻪای ﻟﺬتﺑﺨﺶ و ﺟﺪﯾﺪ ﺑﻪﺷﻤﺎر آﯾﺪ.

    در ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﮔﺎم، ﻣﺰرﻋﻪداران ﺷﺎﻟﯽهایی (بذر جو) را ﮐﻪ از ﺳﺎل ﮔﺬﺷﺘﻪ ذﺧﯿﺮه ﮐﺮده‌اﻧﺪ، در آب خیس می‌کنند ﺗﺎ ﺟﻮاﻧﻪ ﺑﺰﻧﻨﺪ. ﻣﻌﻤﻮﻻ اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ در ﺣﯿﺎط ﺧﺎﻧﻪ ﮐﺸﺎورزان اﻧﺠﺎم ﻣﯽﺷﻮد. ﺷﺎلی‌های ﺧﯿﺲﺧﻮرده ﭘﺲ از ﭼﻨﺪ روز از آب ﺑﯿﺮون ﻣﯽآﯾﻨﺪ و جوانه سر می‌دهند و ﺑﻪ ﺻﻮرت کپه‌هاﯾﯽ روی همدﯾﮕﺮ ﻗﺮار ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ. روی کپه‌ها ﮔﻮﻧﯽ ﻧﻤﻨﺎک ﻣﯽاﻧﺪازﻧﺪ ﺗﺎ رطﻮﺑﺖ داﻧﻪ‌های ﺑﺮﻧﺞ از ﺑﯿﻦ ﻧﺮود و ﺑﺎ رﯾﺨﺘﻦ آب وﻟﺮم ﺑﺮ روی ﺷﺎﻟﯽ‌ها ﺑﺮ رطوﺑﺖ آن ﻣﯽاﻓﺰاﯾﻨﺪ. اﯾﻦ دوﻣﯿﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ از ﮐﺸﺖ ﺑﺮﻧﺞ اﺳﺖ.

    همزﻣﺎن ﮐﻪ شالی‌ها زﯾﺮ ﮔﻮﻧﯽ‌های ﻧﻤﻨﺎک آرﻣﯿﺪه‌اﻧﺪ ﺗﺎ رشد کنند، ﮔﺮوهی در زﻣﯿﻦ ﮐﺸﺎورزی ﻣﺸﻐﻮل ﮐﺎرند و ﺑﺎ ﺗﺮاﮐﺘﻮر و ﺗﯿﻠرهاﯾﯽ ﮐﻪ ﮔﺎوآهن ﺑﻪ اﻧتهای آن‌ها ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪه است، ﺑﻪ ﺟﺎن زﻣﯿﻦ ﻣﯽاﻓﺘﻨﺪ ﺗﺎ آن را ﺷﺨﻢ بزنند و ﺧﺎکش را ﺑﺮای ﮐﺸﺖ ﺑﺮﻧﺞ آﻣﺎده ﮐﻨﻨﺪ. ﭘﺲ از آن که ﺧﺎک زﻣﯿﻦ هموار ﺷﺪ، ﻣﺮزها ترمیم ﺷﺪ، آب را راهی زمین می‌کنند؛ ﺑﺮﻧﺞ ﺑﺎﯾﺪ در زمین‌هاﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﯽﺷﺒﺎهت ﺑﻪ اﺳﺘﺨﺮ ﻧﯿﺴﺖ و به آن خزانه می‌گویند، رﺷﺪ ﮐﻨﺪ.

    وﻗﺘﯽ ﺷﺎﻟﯽها ﺟﻮاﻧﻪ زدﻧﺪ، آن‌ها را از ﺣﯿﺎط ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﻣﺰرﻋﻪ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ؛ ﺧﺰاﻧﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ورود آن‌هاﺳﺖ. ﺧﺰاﻧﻪ ﻣﺤﻮطﻪای ﺳﺮ ﭘﻮﺷﯿﺪه و ﮐﻮﭼﮏ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ اﯾﺠﺎد اﺛﺮ ﮔﻠﺨﺎﻧﻪای، رطﻮﺑﺖ و ﮔﺮﻣﺎی زﯾﺎدی ﺑﺮای ﺑﺮﻧﺞ‌های ﮐﻮﭼﮏ آﻣﺎده می‌کند و اﺟﺎزه ﻣﯽدهد ﺟﻮاﻧﻪ‌ها ﺑﺰرگ ﺷﻮﻧﺪ و ﺗﺎ اﻧﺪازه‌ای رﺷﺪ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ آﻣﺎدﮔﯽ اﻧﺘﻘﺎل ﺑﻪ زﻣﯿﻦ اﺻﻠﯽ را داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ.

    اواخر بهار است و جوانه‌ها یا به قول خودشان، شالی‌ها به اندازه کافی قد کشیده‌اند. ﺣﺎﻻ زﻣﺎن اﻧﺘﻘﺎل ﺟﻮاﻧﻪ‌ها ﺑﻪ زﻣﯿﻦ ﻓﺮا رﺳﯿﺪه اﺳﺖ. اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻤﺎﺷﺎﯾﯽ اﺳﺖ(البته برای آن‌ها که خود پای در گل و لای نمی‌گذارند و 10 ساعت را به این کار مشغول نیستند). دﯾﺪن ﭼﻨﺪﯾﻦ زن و ﻣﺮد ﺑﺮﻧﺞﮐﺎر ﮐﻪ دوﺷﺎدوش همدﯾﮕﺮ در زﻣﯿﻦ ﭘﺮ از ﮔﻞ و ﻻی ﮐﺎر ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ و ﺟﻮاﻧﻪ‌ها را ﺑﺎ ﻧﻈﻢ و ﺗﺮﺗﯿﺐ و ﻓﺎﺻﻠﻪ‌های ﻣﻨﺎﺳﺐ در دل گل ﺟﺎی ﻣﯽدهند و هم زﻣﺎن ﺗﺮاﻧﻪ‌های ﻣﺤﻠﯽ را زﯾﺮ ﻟﺐ زﻣﺰﻣﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﺻﺤﻨﻪ ﺟﺎﻟﺐ و ﺟﺬاﺑﯽ اﺳﺖ. ﺑﻪ اﯾﻦ ﮐﺎر ﺟﺎﻟﺐ «ﻧﺸﺎﮐﺎری» ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ.

    در این فصل در واقع قانون عرفی جالبی طی ده‌ها و شاید صدها سال در این روستاها شکل گرفته و آن همکاری و مشارکت در کار یکدیگر است. از ابتدای فصل شالیکاری، هر روز اغلب زنان روستا برای کمک به زمین یکدیگر می‌روند و از 7 صبح تا 7 عصر در زمین کار می‌کنند تا کار به پایان برسد. تهیه صبحانه، ناهار و آب خنک آشامیدنی و وسیله رفت و آمد، همه با کسی است که آن روز در زمینش کار می‌کنند. آنگاه نوبت زمین دیگری است و این بار افراد خانواده مالک زمین قبلی نیز برای کمک می‌روند. این یک قانون نانوشته است و تو هم باید به آن تن دهی. قانونی که خود به خود باعث نزدیکی بیشتر جامعه روستایی و انسجام اجتماعی آن‌ها می‌شود.

    قلی‌ناهار (صبحانه)، ناهار، چاشت(عصرانه) و...

    بیرون آوردن شالی از خزانه و بسته‌بندی آنها توسط بانوان سالمند و کم توان‌تر روستایی انجام می‌شود، هرچند این کار نیز به اندازه کافی طاقت فرسا و دشوار است. آن‌ها به سرعت شالی‌ها را از گل بیرون می‌کشند و تقریبا هر 100 ساقه را با یک ساقه دیگر و یا برگ کولش(ساقه خشک شده برنج) گره می‌زنند و به کناری می‌اندازند. پس از آن کودکان و نوجوانان و آقایان این بسته‌های شالی را با دست یا تشت به زمین اصلی که دیگران مشغول نشاکاری هستند، منتقل می‌کنند و هر دسته را در مکان‌های خالی پرتاب می‌کنند، به گونه‌ای که تقریبا در هر یک متر، یک بسته قرار بگیرد.

    دلم می‌خواهد حداقل شالیکاری را تجربه کنم. همیشه از کنار زمین‌های غرق در آب نظاره‌گر کار این افراد که بیشتر آن‌ها را بانوان روستایی تشکیل می‌دهند، بوده‌ام و گاهی با گرفتن یک عکس این لحظه‌ها را جاودانه کرده‌ام. کفش‌هایم را کنار آن همه گالش و دمپایی می‌گذارم و پای در میان گِل می‌گذارم. با اولین قدم سردی آب آزارم می‌دهد ولی بیش از آن نگران خار و خاشاک و جانوران زیر پایم هستم. نگرانی که به تدریج از بین می‌رود. دیگران کمر راست می‌کنند و با لبخند نگاهم می‌کنند. می‌دانم در دل به من می‌خندند ولی دوست دارم ادامه دهم.

    نزدیک‌تر می‌شوم و در صفشان جای می‌گیرم. آنجا که مرز بین زمین شالیکاری شده و نشده است. همان جا که زنان بسته‌های گره خورده شالی را به سرعت باز می‌کنند و ساقه‌های نرم و لطیف شالی را در گِل فرو می‌برند و آرام آرام و قدم به قدم عقب می‌روند. هرچند یک ساعتی از شروع کار می‌گذرد و هنوز ساعت 8 صبح است ولی هوای دم کرده شالیزار و آفتاب سوزان عرقم را در آورده است. به تدریج درد را در کمر و پاهایم حس می‌کنم. هر از گاهی قد راست می‌کنم، ولی افاقه نمی‌کند. سعی می‌کنم سرم را به سمفونی زیبای قورباغه‌ها و پرواز آرام سنجاقک‌ها گرم کنم، ولی بی‌فایده است، خدایا پس کِی وقت صبحانه می‌شود؟ می‌دانم حدود ساعت 9 کار برای خوردن صبحانه(قلی ناهار) در حدود نیم ساعت تعطیل می‌شود، پس چرا دقایق نمی‌گذرند؟

    نگاه‌های زیر زیرکی دیگران را حس می‌کنم و نگران این هستم که بدانند کم آورده‌ام. اکنون زمزمه‌های آهنگین بغل‌دستی‌هایم به سمفونی قورباغه‌ها افزوده شده است. شعر با زبان گیلکی چه زیباست و خستگی‌ام را برای مدتی از یادم می‌برد. سرانجام وقت صبحانه می‌رسد و این را صاحب کشت با فریاد اعلام می‌کند.

    از شالیزار که بیرون می‌آیم از ظاهر خودم خنده‌ام می‌گیرد، سر تا پا گِل آلوده‌ام. بساط صبحانه توسط کارفرما زیر درخت‌های جنگلی در فاصله 100 متری زمین پهن شده است. مثل دیگران این فاصله را با پای برهنه طی می‌کنم و لب جوی آبی که از چشمه می‌آید، دست‌ها و پاهایم را می‌شویم، درست مثل دیگران؛ برایم جایی باز می‌کنند. می‌نشینم و در سکوت به خوردن صبحانه‌ای می‌پردازم که بیش از همه صبحانه‌های عمرم، لذت بخش است. اصلا نمی‌خواهم تمام شود. گاهی نشستن و استراحت کردن چقدر خوب است. صبحانه ساده است؛ نان، پنیر، چای ذغالی، گوجه و خیار. هرچند برخی هم مقداری مغز گردو یا بادام یا کشمش پر شالشان بسته‌اند و با خود آورده‌اند. تعجب می‌کنم که خستگی در چهره هیچ کدامشان دیده نمی‌شود. زن‌ها می‌گویند و می‌خندند و مردها هم کم نمی‌آورند، ولی صدایشان آرام‌تر است.

    یکی از خانم‌ها که کودک خردسالش را با چادرش بر پشتش بسته، ناخودآگاه تکان تکان می‌خورد تا کودکش آرامش بیشتری داشته باشد. کودک خواب است و گردنش به یک طرف کج شده است. دیگران به آرامی کودک را از پشتش باز می‌کنند تا هم مادر نفس راحتی بکشد و هم کودک آسوده بخوابد، اما نمی‌توانند کودک را در این فاصله دور از محل کار بخوابانند. کنار زمین هم آفتاب تندی است. بچه‌ها دست به کار می‌شوند؛ چندین ساقه خشک شده می‌کَنند و در زمین فرو می‌کنند. در کوتاه‌ترین زمان یک سایه‌بان کوچک و زیبا درست می‌شود و کودک را زیر آن می‌خوابانند و رویش را با چادر مادرش می‌پوشانند که حشرات بیدارش نکنند.

    صبحانه که تمام می‌شود، هر کس یک لیوان چای دیگر می‌نوشد و باز راهی کار می‌شود. این بار اما با وجود گرمای بیشتر و طولانی‌تر شدن زمان کار یعنی تا یک بعد از ظهر، کمتر احساس خستگی می‌کنم و بیشتر دل به کار می‌دهم. دیگر دست و بدنم جدای از آب و زمین و ساقه‌های لطیف شالی نیست. گویی یکی شده‌ام با گِل، با هستی و با سبزی.

    در قطعه کناری هر زمین که در حال کشت و کار است، مردها با تراکتور و دیگر وسایل کشاورزی در حال آماده سازی زمین برای شالیکاری هستند، زیرا با توجه به حساسیت زیاد نشاها، شالیکاری در کوتاه‌ترین زمان ممکن یعنی بین یک تا 3 روز بسته به اندازه زمین باید به پایان برسد.

    برای ناهار که می‌رویم، زمان بیشتری برای استراحت داریم. آن قدر که حتی می‌توانی چرت کوتاهی هم در سایه خنک درختان جنگل بزنی و بعد از قیلوله‌ای کوتاه دوباره به میان آب و گِل که اکنون گرم و غلیظ شده است، بروی. کار ادامه می‌یابد تا 7 عصر و پس از آن همه دست و پای خود را لب رودخانه می‌شویند و لباس عوض کرده یا نکرده، راهی روستا می‌شوند تا فردا و شالیکاری دوباره. من هم با دیگران می‌روم. هرچند تمام بدنم کوفته است و ساق پایم به شدت درد می‌کند، ولی حس خوبی دارم. حس نوعی پیروزی و البته صفا.

    از این پس ﺟﻮاﻧﻪ‌های ﮐﻮﭼﮏ در ﻣﺤﻞ زﻧﺪﮔﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﺧﻮد ﻣﯽ‌ماﻧﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﺷﺮاﯾﻂ ﺟﺪﯾﺪ ﺳﺎزﮔﺎر ﺷﻮﻧﺪ و در ﻋﻤﻖ زﻣﯿﻦ رﯾﺸﻪ دواﻧﺪه و رﺷﺪ ﮐﻨﻨﺪ. در اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺴﻞ ﻣﻮﺟﻮدات ﻣﻮذی ﮐﻪ ﻗﺼﺪ دارﻧﺪ ﺑﺮﻧﺞ‌های ﺟﻮان را ﻧﺎﺑﻮد ﮐﻨﻨﺪ، از رﯾﺸﻪ ﺑﺮﭼﯿﺪ. در واقع ﺳﻢﭘﺎﺷﯽ ﻻزم اﺳﺖ ﺗﺎ آﻓﺖ‌ها ﻧﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺮﻧﺞهای ﺟﻮان را آزار ﺑﺪهند. سم پاشی ﺷﺎﻟﯿﺰار ﮐﺎر ﭘﺮ زﺣﻤﺖ و طﺎﻗﺖﻓﺮﺳﺎﯾﯽ اﺳﺖ.

    آنگونه که دیده‌ام دﺳﺘﮕﺎه سم پاش ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﻟﻪﭘﺸﺘﯽ ﺑﺰرگ ﺑﺮ دوش ﮐﺸﺎورز ﻗﺮار ﻣﯽﮔﯿﺮد و او ﻣﺠﺒﻮر اﺳﺖ ﺑﺎ اﯾﻦ ﺑﺎر ﺳﻨﮕﯿﻦ در ﻣﯿﺎن ﮔِﻞوﻻی زﻣﯿﻦ راه ﺧﻮد را ﺑﺎز کند و ﺳﻢ ﺑﭙﺎﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺎﺣﯽ ﭘﺲ از سم پاشی زﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ و روﯾﺎﯾﯽﺗﺮﯾﻦ روزهای ﺷﺎﻟﯿﺰار ﭘﺪﯾﺪار ﻣﯽﺷﻮد. کم کم ﺑﺮﻧﺞ‌ها از ﻏﻼف ﺳﺒﺰ ﺧﻮد ﺑﯿﺮون ﻣﯽآﯾﻨﺪ و ﺑﺎ وزش ﻧﺴﯿﻢ ﺑﻪ اﯾﻦﺳﻮ و آن ﺳﻮ ﻣﯽﺧﺮاﻣﻨﺪ. ﮔﺮﭼﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎی ﺷﺎﻟﯿﺰار از اوﻟﯿﻦ روزهای ﮐﺎر ﺗﺎ آﺧﺮﯾﻦ روزهای درو دﯾﺪﻧﯽ اﺳﺖ، اﻣﺎ اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﭼﯿﺰ دﯾﮕﺮی اﺳﺖ.

    پس از آن ﻧﻮﺑﺖ وﺟﯿﻦ «دوآره» اﺳﺖ؛ در آن زمان اﮔﺮ از دور ﺑﻪ ﺷﺎﻟﯿﺰار ﻧﮕﺎه ﮐﻨﯿﺪ ﻓﻘﻂ ﺳﺎﻗﻪ‌های ﺳﺒﺰ ﺑﺮﻧﺞ ﺑﻪ ﭼﺸﻢﺗﺎن ﻣﯽآﯾﺪ، اﻣﺎ اﮔﺮ ﻧﺰدﯾﮏﺗﺮ ﺑﺮوﯾﺪ دﯾﮕﺮ تنها ﺳﺎﻗﻪ ﺑﺮﻧﺞ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﯿﺪ؛ ﻋﻠﻒ‌های هرز میهمان ﻧﺎﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻣﺰرﻋﻪداران هستند. ﺑﺎ وﺟﯿﻦﮐﺮدن ﺑﻪ اﯾﻦ میهماﻧﯽ ﻧﺎﺧﻮاﺳﺘﻪ ﭘﺎﯾﺎن داده ﻣﯽﺷﻮد. ﻣﻌﻤﻮﻻ اﯾﻦ ﮐﺎر دوﺑﺎر و ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ زﻣﺎﻧﯽ ۲۰ روز اﻧﺠﺎم ﻣﯽﺷﻮد.

    ﺗﺎﺑﺴﺘﺎن که ﭘﺎﯾﺎن می‌یابد زﻣﺎن ﺷﺎﻧﻪزدن ﺑﺮ ﮔﯿﺴﻮان طﻼﯾﯽ ﻣﺰرﻋﻪ رﺳﯿﺪه اﺳﺖ. از هر هکتار شالیزار حدود چهار هزار کیلوگرم شلتوک از نوع برنج درجه یک(گرم) برداشت می‌شود. شلتوک‌ها به کارخانه برنجکوبی منتقل می‌شود و در مرحله اول در داخل مخازنی که حدود نیم متر از سطح زمین ارتفاع دارد، انباشته می‌شود و حدود 15 ساعت هوای گرم از پایین به آن دمیده می‌شود. سپس پوست شلتوک (سبوس) جدا شده و به یک دستگاه دیگر که وظیفه سفید کردن برنج را دارد انتقال می‌یابد و در نهایت به دستگاهی برای غربال و الک کردن برنج می‌رود.

    جالب این که فرآیند سفید کردن برنج در قدیم به وسیله یک چوب مخصوص انجام می‌شد. در نهایت از هر هکتار زمین حدود 2 هزار و 500 کیلوگرم برنج سفید درجه یک در شرایط مطلوب عملیات کاشت، داشت و برداشت حاصل و برنج‌ها کیسه می‌شود. برنجی که عطرش هوش از سر من و تو می‌برد و افتخار می‌کنیم به خوردن برنج اصل شمال ولی کمتر کسی از رنج‌های تولید آن آگاه است.

    دردهایی که زنان شالیکار تحمل می‌کنند

    اما این پایان کار برای زنان شالیکار نیست. آن‌ها پس از کار طولانی مدت در میان گل و لای و برداشت محصول باید با بیماری‌هایشان در خانه سر کنند. بیماری‌هایی چون آلودگی‌های قارچی، دردهای مفصلی و روماتیسم. البته این تنها بیماری‌های زنان شالیزار نیست، به تازگی باید سرطان را نیز به این فهرست افزود. تماس مستقیم با آب‌های آلوده در شالیزارها که با انواع کود شیمیایی و سم آغشته شده است، سلامت زنان شمالی را سخت تهدید می‌کند.

    از دیگر مشکلات زنان شالیکار، پیری زودرس است. زنانی که در مزرعه کار می‌کنند بیشتر از قشرهای ضعیف جامعه هستند که توان درمان بیماری‌های خود را ندارند و در نتیجه با پیری زودرس مواجه می‌شوند. این در حالی است که نشای ۷۵ درصد از شالیزارهای شمال توسط زنان انجام می‌شود.

    سرانجام روز به انتها می‌سد و روی تِلار یکی از خانه‌های روستایی خوابیده‌ام. به ستاره‌ها زل زده‌ام و گوش به هیاهوی سمفونی قورباغه‌ها و جیرجیرک‌ها که با صدای آب رودخانه ادغام شده، سپرده‌ام. هیاهویی که در سکوت شب از کیلومترها آن سوتر یعنی از شالیزارها تا روستا می‌آید و لالایی هر شب زنان خسته روستایی است، به تفاوت بانوی روستا و بانوی شهرنشین می‌اندیشم که کدام یک معنای واقعی خستگی را درک می‌کنند!!!

    در نهایت حرفی ندارم جز اینکه بگویم...

    ای شالیکار گیلانی بر دستانت پینه بسته‌ات بوسه می‌زنم تو که با مهرخود، برنج را در دامان پرمهرت پرورش می‌دهی و این یکی از نشانه‌هایی است که دیار من گیلان را به سرزمین سبز معروف کرده است؛ نشانه‌هایی که در کنار نشانه‌های دیگر حاکی از حضور خداوند در گیلان عزیزمان است؛ با گام‌هایی استوارتر از همیشه، با اراده‌ای آهنین در شالیزار گام بگذار و اجازه بده تا غنچه شالیزار با دستان پرمهرت سبز شوند؛ اجازه بده تا خورشید مهربان شانه‌های مهربانت را نوازش کند و نسیم شالیزار در کنارت باشد و بارش رحمت الهی یاور روزهایت باشد چراکه اینها همه سپاهیان خداوند هستند که برای یاریت از عرش آمده‌اند تا تو احساس تنهایی نکنی.


    ارائه شده توسط : حسین ایزدی

    در وب سایت : پرشین جم


    تحقیق و مقالات | | بازدید | : mohsenfalse

    ارسال دیدگاه برای پست : انشا در مورد شالیزار

    نــظرات کــاربران

    • نام ارسال کننده: محدقثه

      خوبه

      دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۰ -ساعت:۱۰:۰۲:۴۵
  • سمیه بنازاده در مورد :پوشش سخت بعضی ازبی مهرگان دریا سه حرفی میگه :

    پوشش سخت بعضی از بی مهرگان دریا سه حرفی

    پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۰ 1 روز پیش

  • N در مورد :نتیجه بررسی و داوری نگارش هفتم صفحه ۵۳ میگه :

    عالی بود

    پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۰ 1 روز پیش

  • 세다엿 ㅣ???????? در مورد :ایا سریال کره ای سرنوشت فصل دوم دارد میگه :

    سریال کره ای سرنوشت فصل دوم دارد

    یکشنبه ۷ آذر ۱۴۰۰ 5 روز پیش

  • سیما در مورد :در روایات نگاه به چه چیزهایی سفارش شده میگه :

    هر دو مورد

    یکشنبه ۷ آذر ۱۴۰۰ 5 روز پیش

  • undefined در مورد :در روایات نگاه به چه چیزهایی سفارش شده میگه :

    از تشکیل دهنده این سایت خیلی خیلی تشکر میکنم😌

    سه شنبه ۹ آذر ۱۴۰۰ 4 روز پیش

    • ...

    به نظر تان در پرشین جم چه مطالبی درج شود؟